نظر:
پسرا :اگه قرار باشه یه دخترو نصیحت کنین چی میگین؟

 

 

دخترا:اگه قرار باشه یه پسرو نصیحت کنین چی میگین؟

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 13:30 ] [ بابی ]

[ ]

يه چيزي...
يه چيزي تو زندون ياد گرفتم كه مي خوام بهت بگم. آدم هيچ وقت نبايد به اون روزي كه آزاد مي شه فكر كنه. اينه كه آدمو ديوونه مي كنه. بايد به فكر امروز بود و بعد به فردا.
خوشه های خشم/ جان اشتاین بک

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 15:7 ] [ بابی ]

[ ]

فقط با تلاشِ...
فقط با تلاشِ دائمی‌ست که می‌توانم خلق کنم. میلِ من به غلتیدن تا رسیدن به سکون است. عمیق‌ترین و یقینی‌ترین میلِ من به سکوت است و اداهای روزانه. می‌بایست سال‌ها سماجت می‌کردم تا بتوانم از آسودن و تفریح و از جاذبه‌ی امورِ مکانیکی بگریزم. امّا می‌دانم که دقیقاً فقط با این تلاش است که سرِپا و افراشته می‌مانم و اگر لحظه‌ای از اعتقاد به این تلاش دست بردارم، یک‌راست با سر به‌سوی پرتگاه خواهم رفت. این‌گونه است که نمی‌گذارم بیمار شوم، نمی‌گذارم دست از تلاش بشویم، و سرم را با همه‌ی توان بالا می‌گیرم تا نفس بکشم و فتح کنم. این شیوه‌ی من در نومیدشدن و شیوه‌ی من برای علاج‌کردنِ این نومیدی‌ست.

   حسّ نومیدی از این‌جا نشأت می‌گیرد که آدم نمی‌داند چرا می‌جنگد، و حتّا نمی‌داند اصلاً باید بجنگد یا نه.

   قدم‌زدن در پاریس: این خاطره؛ شعله‌ها در ییلاق برزیل و بوی عطرآگینِ قهوه و ادویه. شب‌های بی‌رحمانه‌ی غمگین که در آن سرزمینِ بی‌کران فرود می‌آمدند.

   دائمی‌ترین وسوسه‌ی من، وسوسه‌ای که هرگز دست از مبارزه با آن برنداشته‌ام، حتّا تا به حدّ فرسودگی: تلخ‌اندیشی.

   تردیدی نیست که هر اخلاقیاتی نیازمندِ اندکی تلخ‌اندیشی‌ست. حدّومرز کجاست؟

 

 آلبر کامو در کتابِ یادداشت‌ها: جلدِ دوّم، دفترِ پنجم و ششم، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، نشرِ ماهی، پاییزِ هزاروسیصد و هشتادونُه

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 13:54 ] [ بابی ]

[ ]

مشکل بزرگسالان...
مشکل بزرگسالان این است که بزرگ نشده اند، اما دیگر بچه هم نیستند. هیچ اعتمادی به آنها نمی توان داشت.
زن آینده / کریستین بوبن

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 12:52 ] [ بابی ]

[ ]

کسانی که...
کسانی که از هراسی که پشت سر نهاده اند می گریزند، به چیزهای شگفتی برمی خورند. بعضی چیزها تلخی وحشتناکی دارد و برخی چنان زیباست که امید و ایمان را برای همیشه زنده می دارد.
خوشه های خشم/ جان اشتاین بک

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 1:11 ] [ بابی ]

[ ]

بدون هیچ دغدغه ای...
آنچه گفته می شود هیچ گاه آن طور که گفته شده است شنیده نمی شود: یک بار که این نکته را باور کردیم می توانیم به آسودگی وارد گفتار شویم بی آن که کوچک ترین دغدغه ای در مورد درست شنیده شدن یا نشدن داشته باشیم. بدون هیچ دغدغه ای، جز این که گفتار خویش را هرچه نزدیک تر به زندگی نگاه داریم.
دوری از دنیا/ کریستین بوبن

[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 15:39 ] [ بابی ]

[ ]

در این زندگی...

در این زندگی، زندگان بسیار اندک اند و مردگان بسیارند. مرده کسی است که هیچ گاه خویشتن را رها نمی کند و نمی تواند در دوست داشتن یا خندیدن از خود دور شود.

دوری از دنیا/ کریستین بوبن

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 13:30 ] [ بابی ]

[ ]

انصاف نیست …
انصاف نیست …
دنیا آنقدر کوچک باشد
که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی
و آنقدر بزرگ باشد
که نتوانی آن کس را که دلت می خواهد
حتی یک بار ببینی !
بهومیل هرابال

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 11:31 ] [ بابی ]

[ ]

دوستت داشته ام...

دوستت داشته ام ، دوستت دارم ، دوستت خواهم داشت . برای زاده شدن تنها جسم کافی نیست ، این کلام نیز لازم است .
رفیق اعلی/ کریستین بوبن

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 11:14 ] [ بابی ]

[ ]

هرگز این قصه ندانست کسی...
هرگز این قصه ندانست کسی
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمی گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر مهر نبود ...
آه ، این درد مرا می فرسود :
" او به دل عشق دگر می ورزد "
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد !
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دل من سرد شده است !
هوشنگ ابتهاج

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 10:51 ] [ بابی ]

[ ]