نظر:
دخترا:اگه پسر بودین چه کار میکردین؟



پسرا:اگه دختر بودین چه کار میکردین؟

[ دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ ] [ 17:36 ] [ بابی ]

[ ]

من پيوسته از تو گريخته ام
من پيوسته از تو گريخته ام
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستانِ ديوانه ام
و افکارِ ماليخوليائی ام پناه برده ام

قبول دارم که کلّه شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چيز بودی :

اول آنکه در اين ارتباط بی تقصيری
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگواری تمام حاضري مرا ببخشی..

- فرانتس کافکا

[ جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 11:46 ] [ بابی ]

[ ]

هیچ کس نمیتواند...
هیچ کس نمیتواند در مورد خود بگوید که چگونه آدمی است.اما گاهی می توانیم بگوییم که چگونه آدمی نیستیم.کسی که هنوز در جستجو است ،مردم میخواهند که او مطلوب خود را یافته باشد.هزاران نفر از کشف او سخن میگویند ،و هر کس نامی بر مکشوفات او می نهد .در حالی که خود او می داند که پندار مردم درست نیست.آیا باید به کاوش و جستجوی خود ادامه دهیم و مردم را با وراجی و پندارهای ناصوابشان رها کنیم؟البته.ولی با این همه ،باید کار خود را توجیه کنیم.

آلبر کامو/دلهره هستی

[ جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ ] [ 0:50 ] [ بابی ]

[ ]

من می دونم که تو خوبی
من می دونم که تو خوبی
اما می دونم که خيلی خوب نيستی
می دونم که دوست دارم
اما مطمئنم که خيلی دوست ندارم
می دونم که خيلی قشنگی
اما باور دارم که خوشگل تر از تو زياد هست
می دونم که عاشقتم
ولی اگه يکی پيدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم
اما تو نمی دونی که من
گاهی ...
بيشتر وقت ها ...
هميشه ....
دلم واست تنگ می شه

- شل سیلورستاین

[ پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 22:13 ] [ بابی ]

[ ]

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟

روی از من سر گردان شاید که نگردانی

رهی معیری

[ پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 14:27 ] [ بابی ]

[ ]

ما کسانی که...
ما کسانی که به فکرمان هستند را به گریه می اندازیم.
ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند.
و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برایمان گریه نمی کنند.
این حقیقت زنــــدگی است ...
عجیب است ولی حقیقت دارد...
اگر ایــن را بفهمی ، هیچـــوقت بـــرای "تغییــــر " دیـــــر نیست...!

[ پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 14:14 ] [ بابی ]

[ ]

سخت‌ترین کار این است...
سخت‌ترین کار این است که منطقی رفتار کنی در حالی که احساسات دارد خفه‌ات می‌کند ... ______________________

فئودور داستایفسکی

[ پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 14:13 ] [ بابی ]

[ ]

مذهب مثل يك جفت كفش مي مانند
مذهب مثل يك جفت كفش مي مانند
بگرد تا آنچه اندازه ي پايت هست را پيدا كني
اما من را مجبور نكن تا آنها را بپوشم!

- جورج كارلين

[ پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ ] [ 0:49 ] [ بابی ]

[ ]

عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت،
عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت،
تنها در جسم نمی‌توان پیداش کرد،
بلکه در جسم و روح و هوا. در آینه، در خواب، در نفس کشیدن‌ها انگار به ریه می‌رود،
و آدم مدام احساس می‌کند که دارد بزرگ می‌شود.

عباس معروفی

[ چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 16:56 ] [ بابی ]

[ ]

وقتی برای دیگران لقمه بــزرگتر از دهانشان باشی
وقتی برای دیگران لقمه بــزرگتر از دهانشان باشی
آنها چــاره ای ندارنـــد جــز آنکه" خُــردت " کننـــد
تــا بــرایشان انــــدازه شـــوی
پـس مــراقب معــاشــرت هــایـت بـــاش ،
سـاعت زنـــدگیت را بـه افــق آدمهــای ارزان قیمت
کـوک نکن یـا خـــواب میمـــانـی یـا از زنــــدگـی عقب ..

[ سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 17:26 ] [ بابی ]

[ ]